تبليغاتX
ايرانفرا

ايرانفرا

نوروز ماندگار است، تا یک جوانه باقی‌ست

باقی‌ست جمع جانان، تا این یگانه باقی‌ست

بار دگر بریدند نای و نواش اما

این ساز می‌نوازد، تا یک ترانه باقی‌ست

سینه به سینه گفتند کوتاه تا شود شب

کوتاه می‌شود شب، وقتی فسانه باقی‌ست

عید است و نامه دارم از من رسان سلامی

بشتاب ای کبوتر، تا آشیانه باقی‌ست

گم کردمش! نشانی‌ش یک کوچه تا جوانی

پیداش کن پرنده! تا این نشانه باقی‌ست

می‌چینمت دوباره از آسمان کرمان

پرواز کن ستاره! تا بام خانه باقی‌ست

نور نگاه کوروش، بر بردگان بابل

بعد از هزارها سال، در هگمتانه باقی‌ست

زیباست حرف باران در کوچه‌های تبریز

آواز مولوی هست تا یک چغانه باقی‌ست

دود اجاق وصلی، کو در سفر برافراشت

بعد هزار منزل، در بلخ و بانه باقی‌ست

در حیرتم که بعد از کشتار عشق اینک

در زیر سقف تاریخ، عطر زنانه باقی‌ست

تازی و کینه‌توزی، جهل و سیاه‌روزی

نفرین بر آن که عدلش با تازیانه باقی‌ست

عصر دگر برآید، این نیز هم سرآید

گر نیستت یقینی، حدس و گمانه باقی‌ست

یغماییان ربودند محصول عمر ما را

بشتاب و کشت می‌کن تا چند دانه باقی‌ست

افراط کرد و تفریط، این ساربان گمراه

ای کاروان سفر خوش! راه میانه باقی‌ست

 «سروده ای از علیرضا میبدی»

 -----------------------------------------------------------------------------------------------

نوروز شکوهمند که امروز مایه فخر ایرانیان در سرتاسر گیتی است بر شما و همه ی ایرانیان و ایراندوستان شادباش. با این آرزو که سال آتی سالی سرشار از خوشی و شادمانی برای ایرانیان و آکنده از آزادی و آبادی برای میهن گرانقدرمان، ایران باشد.

در واپسین دمان سال کهنه هستیم و سالی که تنها یک سال نبود. انباشت روزافزون تجربه تاریخی یک ملت به همراه نمایش بلوغ جمعی آن ملت از بزرگترین رویدادها و قطعا دستاوردهای آن بود. قصد پرگویی ندارم. این یادداشت شاید چند خواننده بیشتر نداشته باشد به روز نکردن های مدید و غیبت طولانی بسیاری از دوستان را از سر زدن به این وبلاگ برحذر ساخته است. آن خوانندگانی هم که با جستجوی گوگل که به این وبلاگ سرکی می کشیدند با پاک شدن و از میان برداشتن یادداشتهای پیشین دیگر چنین امکانی را پیش رو نخواهند داشت. برای ارجمندان و گرامیانی می نویسم که هنوز مرا از مهر بیکران خود محروم نساخته اند. در واقع این یادداشت که در واپسین روزهای سال ۸۸ پست می شود، واپسین یادداشت این وبلاگ خواهد بود. از بیش از یک سال پیش اندیشه پایان دادن به یادداشتهای وبلاگی ام، دست کم به سبک و سیاق کنونی را داشتم. با این حال مدتی را دست نگه داشتم تا مجال بیشتری برای تصمیم گیری داشته باشم. رخدادهای سال گذشته دل و دماغی را برای نوشتن باقی نگذاشت. با این همه رخدادهایی که در یکی دو ماه اخیر به ویژه در مجموعه بلاگفا روی داد تردیدم را تبدیل به یقین کرد. مسدودسازی اکانت و دامنه وبلاگ بسیاری از دوستان فعال اجتماعی-فرهنگی -سیاسی سبب شد تا تصمیم قطعی خود را برای پایان بخشیدن یادداشتها در بلاگفا بگیرم. گرچه مدیریت این سایت موارد توجیه خود را آورده است. به این حال و با هر توجیهی مسدودسازی اکانت بدعت جدیدی است که به روشنی تجاوز به حقوق فردی نویسندگان به شمار می آید. بستن یک رسانه به مثابه قتل عمد یک شخصیت حقوقی است چه رسد به آن که این رسانه اعتبار و دارایی معنوی و مالکیت فکری نیز نسبت به نام و نشانش یافته باشد. به هر روی این تجربه ای شد که زین پس هرگز به شرکتهای فراهم کننده محیط وبلاگی فارسی اعتماد نکنیم، و به اعتبار آنان وبلاگ یا حتا سایتی را راه اندازی نکنیم. به زودی و با راه اندازی سایت شخصی یا بکارگیری امکانات یک شرکت معتبر بین المللی فراهم کننده محیط وبلاگ و با دورنمایه ای دگرگونه قلم به دست گرفتن را دوباره از سر خواهم گرفت. 

 

در پایان برای همه شما آرزوی سالی پر از شادی و تندرستی و کامیابی دارم و امیدوارم که همه ما در این لحظات پایانی سال به یاد خانواده ها و به ویژه مادرانی باشیم که در سال گذشته عزیزترین فرد زندگی خود را در این دنیا پهناور، برای ایران، و برای آزادی و برای نسل های آتی این سرزمین از دست دادند.

نام و یاد همه ی آنانی که برای ما زندگی سبز می خواستند سبز

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 6:35  بدست فرامرز بيگدلو