اين روزها بسيار دربارهي حق مسلم ميشنويم. آن را نه تنها در رسانهها، كه در تابلوهاي اعلانات و اطلاعرساني، بيانيههاي گروههاي مختلف، پلاكاردها و شعارها و ... ميشنويم و ميبينيم. هر يك از آنها نيز از ظن خود مصاديقي را براي اين "حق مسلم" معرفي ميدارند.
اما براستي چه حقوقي در زمرهي حق مسلم قرار ميگيرند و چرا اين حقوق "مسلم" تلقي شدهاند.
پس از رهايي از دوران تاريك وسطايي كه در آن انسان فاقد حق شناخته ميشد و گذار به نوزايي و در پي آن پيدايي ديدگاههاي انسانمدارانه، براي نخستين بار نظريهپردازان ليبرال از حقوق ذاتي و طبيعي انسان نام بردند. از آن جمله ميتوان به انديشههاي جان لاك اشاره داشت كه موضوع حقوق طبيعي (Natural rights)، ذاتي يا فطري را مطرح ميكرد.
از ديدگاه آنان نخستين و بنياديترين حق هر انساني، حق حيات و زندگي اوست. انسان براي زندگي كردن آفريده شده است و هيچ كس حق ندارد اين حق بنيادين را از او سلب كند. حقوق ديگري كه به دنبال اين حق براي انسان ايجاد ميشود، حق آزادي، حق انتخاب شيوه زندگي و حق مالكيت است، اين حقوق از ديد ليبرالهاي كلاسيك از جمله جانلاك جزو حقوق ذاتي بشر هستند كه به صورت طبيعي و فطري به او "داده شده" (Given) تلقي گرديده است. به بيان ديگر اين حقوق مفروض گرفته شده است، به گونهاي كه هر انساني از روزي كه چشم به جهان ميگشايد، داراي اين حقوق ذاتي و طبيعي است، از اين رو اين حقوق جاويد وهميشگياند و ارزشهايي هستند که بايسته زندگي بشري هستند، بنابراين تغييرناپذير و غير قابل سلب هستند. به همين دليل است كه اين حقوق طبيعي پايهي اعلاميه جهاني حقوق بشر شده است، چرا كه فارغ از تحديد زمان و مكان است.
شوربختانه هنوز هم بسياري از حكومتها آشكارا اين حقوق طبيعي را زير پا ميگذارند و به جاي آن گهگاه از سوي خود حقوقي را براي مردمانشان تعريف ميكنند و "مسلم" ميدانند كه شايد نتوان آن را ذاتا "حق" دانست.
شايد اگر پيشگامان ليبراليسم ميدانستند روزي صفت "مسلم" در كنار حقوقي نهاده خواهد شد، حقوق طبيعي را "حق مسلم" انسانها تعريف ميكردند، كه هيچ كسي، هيچ قدرتي و هيچ دولت و حكومتي توان نقض آن حقوق را نداشته باشد.
