روز دهم ارديبهشت ماه روز "خليج فارس" (درياي پارس) نام گرفته است. اين بزرگداشت بهانهاي شد تا يادداشتي را كه در اين چند گاه، ميخواستم روي وبلاگ بگذارم، آماده كنم. هر چند نه تخصص من در "سياست" است و نه تاكنون چندان در باب "جغرافياي سياسي" و "ژئوپلتيك" مطالعات و پژوهشهاي ژرفي داشتهام. دانستههايم در حد يكي دو كتاب نام آشناي درسي اين حوزه است. از اين رو از دوستان ميخواهم كاستيها را با ديده اغماض نگريسته و از دوستان صاحبنظر و انديشهورز در اين حوزه نيز درخواست دارم مرا از اشتباهاتم آگاه گردانند.
در طول چند سال گذشته، هنگامي كه بيشتر ايرانيان، از حقوق تاريخي و مالكيت مطلق ايران بر جزيرههاي سه گانه سخن ميراندند، عموما اهميتي در اندازهي پاسداشت يكپارچگي سرزميني (تماميت ارضي) و حفظ خاك را براي آن قائل بودند. اما به واقع اهميت اين جزيرهها بيش از آن است كه ما آنها را تنها بدان سبب مهم بدانيم.

موقعيت ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك اين جزيرهها به ويژه جزيرهي ابوموسي اهميتي دو چندان را به بايستگي حفظ آنها افزوده است. همان گونه كه در تصوير بالا آمده است (دايرههاي قرمز درياي سرزميني را نشان ميدهد)، ابوموسي تقريبا در ميانه عرضي خليج فارس در دهنهي آمد و شد به تنگهي هرمز قرار گرفته است. اين جزيره به همراه درياي سرزميني خود كه بخش بزرگتري از منطقه را زير سيطره خود ميبرد، از جايگاهي استثنايي در ميان جزيرههاي خليج فارس برخوردار است و در واقع كليد طلايي دروازهي رفت و آمد به خليج فارس است كه به دارندهي آن كليد طلايي، تواني دوچندان ميبخشد. يكي از دلايل بنيادين چيرگي تاريخي ايران در ميان كشورهاي منطقه (با ناديده انگاشتن حضور نيروهاي فرامنطقهاي) نيز همين امر بوده است. ضمن آن كه نزديكي اين جزيره به مرزهاي درياي سرزميني و نيز كرانههاي خاكي امارات متحده عربي جاي هر گونه انعطافپذيري و واكنش سياسي- نظامي (و در پي آن اقتصادي) را از اين كشور سلب كرده است. گذشته از اين براي ديگر كشورهاي كرانهاي خليج فارس، از جمله عراق، كويت، عربستان سعودي، قطر و بحرين كه جدا از عربستان سعودي براي ديگران اين معبر تنها آبراه ارتباط با جهان بيرون قلمداد ميگيرد، چنين موقعيت استراتژيك ابوموسي، برتري خاصي را به ايران بخشيده است تا در مواقع لزوم و در هنگام مذاكرات از موضعي قدر در جايگاه مذاكره كننده قرار گيرد.
اين موقعيت ميتواند در آينده و در صورت مساعد شدن فضا، موقعيت اقتصادي منطقه را به نفع ايران دگرگون سازد و جريان سرمايه به نفع كرانههاي شمالي خليج فارس تغيير جهت دهد، چرا كه مطمئنا سرمايهگذاران حاضر نخواهند بود سرمايههاي خود را در سرزميني جاي دهند كه بيشترين تهديد و ريسك را متوجه آن كند. اكنون نيز بيشترين اميد سرمايهگذاران خارجي حاضر در خاك امارات و بزرگترين دلگرمي آنان، به پشتيباني نظامي- سياسي نيروهاي فرامنطقهاي از آنجاست و شايد مهمترين دليل ادعاهاي پوچ شيخنشينهاي امارات هم همين نكته (بياعتباري نظامي – سياسي) باشد.

از سوي ديگر اگر بر روي مدار عرض جغرافيايي اندكي به سوي شمال حركت كنيم به دو جزيره تنب كوچك و بزرگ ميرسيم كه موقعيتي كمتر از ابوموسي ندارند. اين جزاير با وجود داشتن نقشي مكمل در برابر ابوموسي خود در زاويهي ديگري برتري را به سود ايران رقم زدهاند، تنب بزرگ به دليل نزديكي بيشتر به تنگه هرمز موقعيت خطيرتري دارد. با اين حال ضرورت وجودي آنها بيش از آنكه معطوف به مالكيت آبهاي خليج فارس و تنگهي هرمز باشد، متوجه آبهاي سرزميني و خاك ايران است. بدين سان چنانچه هر كشوري به جز ايران مالكيت اين دو جزيره را داشته باشد بيشترين خطر را متوجه ايران خواهد كرد. تداخل درياي سرزميني تنب بزرگ و كوچك با درياي سرزميني جزيرهي قشم و خاك اصلي بيش از آنكه كاربردي برتريجويانه را معطوف به آن كند، ضرورتي پيشگيرانه و تدافعي را مينمايد كه از دست دادن اين دو جزيره براي منافع سياسي- نظامي و اقتصادي ايران ميتواند بسيار خطرناك باشد، چرا كه در آن صورت هرگونه سرمايهگذاري در قشم و بخشهايي از خاك اصلي همواره در معرض تهديد بيگانگان خواهد بود و به همين دليل هم سرمايهگذاران خارجي (و يا حتا بخش خصوصي داخلي) عمدتا رغبتي براي آن نشان نخواهند داد. اين نكته آنگاه بايستگي چندباره مييابد كه بدانيم با توجه به فرض ناكارايي اقتصادي و اجرايي دولتها و روند غالب كوچك شدنشان، دولتهاي آتي توان چنداني براي سرمايهگذاري نخواهند داشت و اين خطر وجود خواهد داشت كه آن منطقه در توسعهنيافتگي هميشگي باقي بماند. اين امر از جهات گوناگون مالكيت سرزميني و حاكميت ملي را نيز در آن بخش با چالشهاي بيشمار روبرو خواهد كرد. روند توسعه نيافتگي، گذشته از آنكه هيچگاه زمينهي مستعدي را براي "آگاهي ملي" فراهم نخواهد كرد، بلكه سبب خواهد شد مردم بومي با مقايسههاي كه در قياس با كرانههاي نسبتا توسعهيافته جنوبي انجام خواهند داد، گرايشهاي جداييخواهانه را تقويت نمايند.
از اين رو به جرات ميتوان گفت كوچكترين لغزش در از دست دادن اين جزيرهها، تهديدي به غايت جدي عليه تماميت ارضي ديگر مناطق متوجه خواهد نمود، ضمن اينكه اقتدار تاريخي ايران را هم در منطقهي خليج فارس زايل خواهد كرد و منافع بلندمدت اقتصادي را نيز از بين خواهد برد. منافع بلندمدت نظامي- سياسي- اقتصادي ايران در گرو تدبير راهبردهاي هوشمندانه در پاسداشت از اين جزيرهها و جلوگيري از بيش از پيش مطرح شدن خواستههاي پوچ شيخنشينهاي مدعي است.
در اين باره سخن بسيار بود كه به همين اندازه بسنده ميكنم. پيشنهادهايي را هم در نظر داشتم كه در مجالي مناسب ارائه خواهم نمود.
به اميد پايندگي ايران آباد و آزاد
در اين باره بخوانيد:
با دکتر ناصر تکميل همايون، سه جزيره ايراني خليج پارس
با دکتر داوود هرميداس باوند، سه جزيره ايراني خليج پارس
با جناب آقاي خسرو سيف پيرامون سه جزيره ايراني خليج پارس
با دکتر محمد علي دادخواه، سه جزيره ايراني خليج پارس
با مهندس حسين شاه اويسي، سه جزيره ايراني خليج پارس
با مهندس کورش زعيم پيرامون سه جزيره ايراني خليج پارس