دوست مبارز و آزاديخواه، رشيد اسماعيلي گرامي حاشيهاي را دربارهي يك يادداشت از تيرداد گرانقدر درباره بايستگي گفتگوي گروههاي گوناگون و بازخواني نقادانه گذشته براي شناسايي آرمان، اهداف و راهبردهاي آتي نگاشته بود. از آنجايي كه ضرورت دستيابي به يك نگرش و رويكرد مشترك الزام ميدارد كه گفتگوهاي نقادانه پي گرفته شود، از اين رو چند نكته را كه در يادداشت رشيد عزيز از ديدگاه من داراي برخي دوگانگيهايي بودند و يا بازنمود بيشتري را ايجاب مينمودند، به صورت خصوصي مطرح نمودم كه ايشان بهتر ديدند كه اين نقدها را به گونهي يك يادداشت مستقل مطرح نموده و سپس پاسخهايي را دربارهي آن در يادداشت پسين ارائه نمايند.
ضمن سپاس از كنش روادارانه رشيد گرامي، شايسته است كه اشاره كنم، انديشههاي ليبرال بيش از هر ديدمان ديگري در آرمان، هدف، راهبرد و تاكتيك، به ديدگاههاي ناسيوناليسم آزاديخواه ايراني كه چارچوب خود را با مفهوم "منافع ملي" تعريف و تبيين ميكند، نزديك است. هر دو گروه آرزوي ايراني آزاد، آباد و يكپارچه را دارند. آزاديخواهي، دموكراسي و مردمسالاري، رشد و توسعه اقتصادي و سياسي، توجه به منافع ملي، عرفيگرايي، رواداري انديشه، آيين و فرهنگ و بسياري از آرمانهاي ديگر از جمله اشتراكات اين دو طيف فكري هستند. تنها تفاوت اولويت دادن و ارحج دانستن برخي از اين هدفها بر ديگر اهداف است كه اميد ميرود با گفتگوهاي دوجانبه، دستيابي به يك رويكرد مشترك فراهم گردد.
نقدي چند بر يک حاشيه . . .
دربارهي اين يادداشتت بايد بگويم گرچه كاملا با بندهاي يك و دو و حتا سه و چهار با تو هم عقيدهام اما نقدي چند هم داشتم. به صورت كلي من در اين يادداشتت تناقضاتي را ميبينم.
نخست اينكه اساسا يا شما دموكراسي را قبول داريد كه پس دفاع از رضاشاه چندان معقول و منطقي به نظر نميرسد چرا كه رضاشاه با وجود خدمات بسياري كه در راه پديد آوردن دولت مدرن و تغيير ساختار قدرت از ايلي-عشيرهاي به يك قدرت يگانهي ملي و نيز نوسازي نهادها و توسعه برخي زيربناها داشت، نه تنها خدمتي به دموكراسي نكرد (كه البته شايد شرايط آن دوران اين گونه هم ايجاب ميكرد) كه حتا در دوره دوم حكومت خود بسياري از آزاديخواهان را سركوب و برخي از روشنفكران آزادانديش كه نقش بسزايي هم در مدرنيته ايران داشتند از جمله همين داور، تقيزاده و فروغي و بسياري ديگر را هم كنار گذاشت. يا اينكه شما دموكراسي را قبول نداريد و توسعه آمرانه را ميپذيريد كه در اين حالت سخنراندن از دموكراسي (در بند پنج و شش) چندان منطقي نمينمايد.
دوم اينكه (من از اين سخن شخص شما را منظورم نيست). چندي است نقد دكتر مصدق اساسا به عنوان يك راه براي نشان دادن دگرانديشي و آزادانديشي جلوهگر شده است. من هم قبول دارم كه هيچ انساني (به معناي مطلق آن) غيرقابل نقد نيست، اما هنگامي كه يك رخداد، فرد يا گروهي تنها براي نقد كردن نقد ميشود و نه براي روشن كردن زواياي تاريك، شايد ديگر نتوان آن نقد را چندان عقلايي دانست. من چندين بار از دكتر غنينژاد در مورد آلترناتيو ملينشدن نفت پرسيدم اما متاسفانه پاسخ دقيقي دريافت نكردم، آيا اين اشتباه تاريخي مصدق بود كه نفت را از حلقوم دولت بريتانيا بيرون كشيد؟ چنانچه دولتهاي پس از كودتا (به ويژه هويدا) كه مستقيما هم با پشتيباني شخص محمدرضاشاه فعاليت ميكردند نميدانستند يا نميتوانستند چگونه از درآمد نفتي براي توسعه استفاده كند تقصير مصدق بود كه نفت را ملي كرد؟ آيا خودبزرگبيني شاه كه متاسفانه عمده رجال سياسي ايران (به ويژه سلاطين) در طول تاريخ اين كشور به آن دچار بودهاند، از پيامدهاي ملي شدن نفت است؟ يعني اگر ملي شدن نفت انجام نميشد و كشور بيدرآمد باقي ميماند ما به آرمانشهر دموكراسي ميرسيديم؟ مگر ديكتاتورهاي ديگر درآمد نفتي داشتند كه با دموكراسي مخالفت ميكردند؟ يا اينكه آيا هراس كشورهاي غربي از برقراري دموكراسي در ايران كه نهايتا ميتوانست منتج به قدرت گرفتن تودهايهاي عامل شوروي گردد از پيامدهاي ملي شدن نفت بود؟ آيا اگر دولت بريتانيا كماكان از نفت ايران بهرهمند ميشد ديگر دخالتي در سياست و حاكميت ايران نميكرد؟ آيا در زمان رضاشاه هم نفت ملي بود كه دموكراسي پا نگرفت؟ در نمونهي تاريخي ديگر ميتوان به قطع درآمد نفت عراق در دهه نود اشاره كرد كه آيا توانست به دموكراتيك شدن آن كشور ياري رساند؟
در مورد توسعهمداري دولتهاي پس كودتا هم بايد گفت كه آيا دكور دروازههاي تمدن طلايي و برپايي روبنايي ظواهر توسعه و يا راهاندازي صنايع سبك و سنگين بدون مزيت نسبي و الگوبرداري از نظام اقتصادي مصرفگراي غرب توسعهيافته بدون درك شرايط و تفاوتها را ميتوان گامهاي توسعه ناميد؟
سوم اينكه آيا ميدانستيد كه همان قرارداد 1971 كه منجر به تثبيت (و نه اعمال) حاكميت ايران بر جزاير سه گانه شد (چرا كه پيش از آن هم مالكيت بخش بزرگي از اين جزاير در اختيار ايران بود) همزمان جدايي بحرين از ايران را به ارمغان آورد كه حتا صداي اعتراض نمايندگان حزب هوادار حاكميت پانايرانيست در مجلس شوراي ملي را هم درآورد؟ (اسناد آن موجود است). حتما شما بهتر ميدانيد كه بزرگترين زمينهساز و عامل انقلاب اسلامي خود شاه بود (اگر اشتباه نكنم اين جمله از مهندس بازرگان بود) زماني كه مليگرايان منتقد آزاديخواه و ليبرال را در دهه سي و چهل و پنجاه سركوب ميكرد فضا را به سوي مسلحانه شدن مبارزه و زمينه را براي چريكهاي ماركسيست و از آن بدتر امكان فعاليت آزاد را براي مذهبيون هموار ميكرد. خدمت و خيانت كدام است؟
چهارم اينكه اگر به دموكراسي مطلق اعتقاد داشته باشيد پس بايد از يك سو بر پوپوليسم و از سوي ديگر بر قوميتگرايي (حتا عشيرهگرايي) گردن بنهيد. اين در حالي است كه شما خواهان برپايي سياست، اجتماع و اقتصادي ليبرال هستيد و مسلما هم اينك اولويت اول مطالبات مردم اين سرزمين ليبراليسم نيست و هنوز بخش قابل توجهي از رايدهندگان در طبقه نيازهاي فيزيولوژيك سلسله مراتب نيازها جاي گرفتهاند. همچنين بند پنج مويد رد ديدگاه شما در قضيه حاكميت پيشين و به زعم شما توسعهمداري آن است، مگر آنكه ساختار آن را هم دموكراتيك و اقدامات آن را مبتني بر حقوق بشر بداني كه فكر نميكنم اين گونه باشد.
و سرانجام اينكه تكليف طيف ليبرال هنوز با ساختار سياسي پيشنهادي مشخص نشده است، در حالي كه برخي چون شما دموكراسي و پلوراليسم را راهچارهي خروج از بنبست ديكتاتوري و فقدان پايداري نظام دموكرات ميدانند برخي از اعضاي اين طيف همچون نجات عزيز پلوراليسم را فاقد كاركرد دانسته و آنرا تجربه شكستخورده ميدانند و عميقا به فدراليسم باورمندند، كه به احتمال قريب به يقين ساختار پيشنهادي "فدراليسم قومي" خواهد بود و نه منطقهاي كه با توجه به بسترهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي و همچنين رشد نيافتگي و كمآگاهي عموم مردم به ويژه در مناطق حساسيتزا احتمال بسياري وجود دارد كه دير يا زود به سرنوشت ساختارهاي فدراليسم قومي در ديگر كشورها (از جمله يوگسلاوي) آن هم با جنگ و خونريزي و برادركشي و درگيريهاي قومي بسيار منتج شود و گربهاي تكه پاره را بر دامان مام ميهن بر جاي گذارد. موضعگيري طيف ليبرال در اين باره (ساختار سياسي) ميتواند پاسخگوي بسياري از پرسشها و دلنگرانيهاي مليون باشد.
از بابت به درازا كشيدن اين يادداشت پوزش ميخواهم. شايد بعدها برخي از اين موارد را به صورت كاملتر به عنوان نقد و يا پرسش از طيف ليبرال منتشر كنم.
در پايان براي تو آرزوي تندرستي و بهروزي دارم.












